دانش آموز

تبلیغات

موضوعات

پشتيباني آنلاين

    پشتيباني آنلاين

درباره ما

    به وبلاگ من خوش آمدید

امکانات جانبی

ورود کاربران

عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    موبایل :
    ایمیل :
    نام اصلی :

آمار

    آمار مطالب آمار مطالب
    کل مطالب کل مطالب : 57
    کل نظرات کل نظرات : 19
    آمار کاربران آمار کاربران
    افراد آنلاین افراد آنلاین : 0
    تعداد اعضا تعداد اعضا : 4

    آمار بازدیدآمار بازدید
    بازدید امروز بازدید امروز : 0
    بازدید دیروز بازدید دیروز : 0
    ورودی امروز گوگل ورودی امروز گوگل : 0
    ورودی گوگل دیروز ورودی گوگل دیروز : 0
    آي پي امروز آي پي امروز : 0
    آي پي ديروز آي پي ديروز : 0
    بازدید هفته بازدید هفته : 2
    بازدید ماه بازدید ماه : 12
    بازدید سال بازدید سال : 12
    بازدید کلی بازدید کلی : 12

    اطلاعات شما اطلاعات شما
    آی پی آی پی : 216.73.217.20
    مرورگر مرورگر :
    سیستم عامل سیستم عامل :
    تاریخ امروز امروز : جمعه 02 مرداد 1405

منو کاربری

ارسال مطلب ویرایش پروفایل پنل کاربری صندوق پیام ارسال پیام پیام های ارسال شده تالار گفتمان خروج

داستان جالب مطلب ارسالی از baran 8

یک پزشک و یک مهندس در یک مسافرت طولانى هوائى کنار یکدیگر در هواپیما نشسته بودند. پزشک رو به مهندس کرد و گفت: مایلى با همدیگر بازى کنیم؟ مهندس که می‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رویش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشید. پزشک دوباره گفت: بازى سرگرم‌کننده‌اى است. من از شما یک سوال می‌پرسم و اگر شما جوابش را نمی‌دانستید ۵ دلار به من بدهید. بعد شما از من یک سوال می‌کنید و اگر من جوابش را نمی‌دانستم من ۵ دلار به شما می‌دهم. مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهایش را روى هم گذاشت تا خوابش ببرد. این بار، پزشک پیشنهاد دیگرى داد. گفت: خوب، اگر شما سوال مرا جواب ندادید ۵ دلار بدهید ولى اگر من نتوانستم سوال شما را جواب دهم ٥٠ دلار به شما می‌دهم. این پیشنهاد چرت مهندس را پاره کرد و رضایت داد که با پزشک بازى کند. پزشک نخستین سوال را مطرح کرد: «فاصله زمین تا ماه چقدر است؟» مهندس بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد دست در جیبش کرد و ۵ دلار به پزشک داد. حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چیست که وقتى از تپه بالا می‌رود ۳ پا دارد و وقتى پائین می‌آید ۴ پا؟» پزشک نگاه تعجب آمیزى کرد و سپس به سراغ کامپیوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طریق مودم بیسیم کامپیوترش به اینترنت وصل شد و اطلاعات موجود در کتابخانه کنگره آمریکا را هم جستجو کرد. باز هم چیز به درد بخورى پیدا نکرد. سپس براى تمام همکارانش پست الکترونیک فرستاد و سوال را با آنها در میان گذاشت و با یکى دو نفر هم گپ زد ولى آنها هم نتوانستند کمکى کنند. بالاخره بعد از ۳ ساعت، مهندس را از خواب بیدار کرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مؤدبانه ٥٠ دلار را گرفت و رویش را برگرداند تا دوباره بخوابد. پزشک بعد از کمى مکث، او را تکان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟» مهندس دوباره بدون اینکه کلمه‌اى بر زبان آورد، دست در جیبش کرد و ۵ دلار به پزشک داد و رویش را برگرداند و خوابید!

تاریخ ارسال پست: سه‌شنبه 22 فروردین 1396 ساعت: 17:14
می پسندم نمی پسندم

post

ینایی که کسی از کاراشون سردرنمیاره ،
اینایی که کاراشونو همیشه ساکت و آروم انجام میدن ،
اینایی که عشقشون لباس مشکیه ،
اینایی که دلشون نمیاد وقتی که خوابی بیدارت کنن ،
اینایی که روزا براشون بی معنی شده و شبا فقط کار میکنن ،
اینایی که با دیواره خونه ها یه دنیا خاطره دارن ،
اینا رو خیلی زیاد مواظبشون باشید ،
این لامصبا دزدن !



◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊ 

آخرش نفهمیدم مترادف کلمه مدیون دقیقا چیه ؟
مشغولزومبه ؛ مشغلزمه ؛ مشقولظمبه ؛ مشغلضمه ؛ مشقول ظمه ؛ مشقور زمده ؛ مش غول زبده ؛ مشغول زنده ؛ مش غول زنده …
اگه راستشو بدونی و نگی مش غول ضمبه ای !



◊◊◊◊◊◊◊◊◊◊ 

مرد: راهی برای بیشتر زندگی کردن هست؟
دکتر: ازدواج کن…
مرد: کمکی هم میکنه؟
دکتر: نه ، ولی فکر زندگی بیشتر دیگه به ذهنت نمیاد!



تاریخ ارسال پست: یکشنبه 17 آبان 1394 ساعت: 00:15
می پسندم نمی پسندم

post

 طنز و خنده دار



چند شب پیش خونه یکی از دوستام بودم ساعت ۱ بود بابا اس داد مگه صبح کلاس نداری ؟ گفتم اره دارم .
بابا : بیا خونه . صبح چطور میخوای بیدار شی ؟

من : به سختی …
نزدیک ساعت ۲ بود رفتم خونه دیدم بابا نشسته تو پذیرایی



تاریخ ارسال پست: دوشنبه 06 مهر 1394 ساعت: 16:45
می پسندم نمی پسندم

post



تاریخ ارسال پست: پنج‌شنبه 12 شهریور 1394 ساعت: 10:24
می پسندم نمی پسندم

post

 طنزکده

مورد داشتیم طرف رفته شیرینی فروشی گفته یه جعبه شیرینی میخوام
شیرینی فروش گفته چند کیلویی؟ ... طرف گفته 65 کیلو ام ولی رژیم گرفتم لاغر شم :

 

بقیه در ادامه مطلب



تاریخ ارسال پست: سه‌شنبه 13 مرداد 1394 ساعت: 10:21
می پسندم نمی پسندم

post

سوأل اول :
فرض کنید در یک مسابقه دوی سرعت شرکت کرده اید. شما از نفر دوم سبقت می گیرید حالا نفر چندم هستید؟





پاسخ :
اگر پاسخ دادید که نفر اول هستید، کاملاً در اشتباه هستید! اگر شما از نفر دوم سبقت بگیرید، جای او را می گیرید و نفر دوم خواهید بود.
سعی کن تو سوأل دوم خراب نکنی
برای پاسخ به سوأل دوم، باید زمان کمتری را نسبت به سوأل اول فکر کنی

بقیه در ادمه مطلب



تاریخ ارسال پست: پنج‌شنبه 01 مرداد 1394 ساعت: 11:55
می پسندم نمی پسندم

post

 ﻗﺒﻼ ﻓﻜﺮ ﻣﯿﻜﺮدم روزﻫﺎم ﻫﻤﺶ ﺗﻜﺮاری ﺷﺪﻩ
وﻟﻲ اﻻن دﯾﮕﻪ اﯾﻨﻄﻮر ﻓﻜﺮ ﻧﻤﯿﻜﻨﻢ!
اﻻن دﯾﮕﻪ ﻣﻄﻤﺌﻨﻢ
ﻻﻣﺼﺐ روزﻫﺎم ﻫﻤﺶ ﻛﭙﻲ- ﭘﯿﺴﺖ ﻣﯿﺸﻪ !

بقیه در ادمه مطلب



تاریخ ارسال پست: پنج‌شنبه 01 مرداد 1394 ساعت: 11:45
می پسندم نمی پسندم

post

بسم الله
سلام کاربر محترم
تبادل لینک به یک شرط پذیرفته میشه اونم اینه که توی سایت عضو بشید راستی اگه تعداد اعضا به بالای 6 نفر برسه تالار گفتگو راه میندازم 
و زود زود و مطلب میزارم-والا کسی عضو  نمیشه منم دلسرد میشم خوب-
خداحافظ 


تاریخ ارسال پست: دوشنبه 21 اردیبهشت 1394 ساعت: 21:40
می پسندم نمی پسندم

جوک پ نه پ

 جوک پ نه پ 


رفتم گل فروشی، می گم ببخشید، کاکتوس هم دارید؟ می گه واسه دکور می خواین؟
پـَـــ نــه پـَـــ تو خونمون شتر پرورش می دیم، می خوام یه وقت احساس غربت نکنن، حس کنن خونه خودشونه!



تاریخ ارسال پست: دوشنبه 14 اردیبهشت 1394 ساعت: 14:17
می پسندم نمی پسندم

شوخی با دانشگاه

شوخی با دانشگاه 

دوران قبل از دانشگاه : حسرت

قبول شدن در دانشگاه : صعود

و ...برو ادامه مطلب



تاریخ ارسال پست: دوشنبه 14 اردیبهشت 1394 ساعت: 14:12
می پسندم نمی پسندم

ليست صفحات

تعداد صفحات : 6
صفحه قبل123...6صفحه بعد
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران